|
اکه بزاری من و تو ما بشیم غصه ها ریشه کن میشن من چادر غم از سرت بر میدارم بعد تو هم میشی فرشته میشی قهرمان داستانها ی من نمیگذرم ازت ُ تا تموم نشه قصه من منم عاشقم اما ناعاشق بی کسی همینو بس اینقدر میام تا برسم بهت میخوام ایندفعه توی این غصه هردو قهرمان بشیم چی میشه غصه ما هم حکایت لیلی و مجنون بشه پس مراقب خودت باش و منتظر من چون وعده دیدار نزدیکه درضمن چرا میای سر میزین هیچی بهم نمیگی ؟ ای بلا
مرضیه جان سلام امیدوارم تو مثل من نباشی یعنی حالت بهتر باشه حتما میدونی که چی میکشم مرضیه جان قرار شده از ته دلم بگم میدونی واقعا نمیدونم چی باید بگم ولی می خوام هرچی که بگم تکراری نباشه میخام برات دعا کنم این عشق واقعیه باور کن یادته میگفتی من تا حالا عاشق نشدم امیدوار طعم خوش عشق وتوی زندگیت بچشی نه تلخیها شو خانمی می دونم که میدونی اینروزا حال خوبی ندارم فقط با کار زیاده که خودمو سر گرم کردم امیدوارم که اینطوری راحتت بزارم
سلام
امروز روز خداحافظی مرضیه بود اون رفت از خواهش کردم بهم نگه نامرد اما در آخرین روز این حرف و زد ورفت ولی من فقط بخاطر اون رفتم فقط بخاطر مرضیه الان دلم داره میترکه میگفت وبلاگت دل نشین نیست راست میگفت آخه همه حرفامو برای خودش می زدم نه توی وبلاگم اون بود که سنگ صبورم بود اون بود که تنهایی مو پر میکرد ولی حالا دیگه تنهاشدم مجبورم تو وبلاگم حرف بزنم امیدوارم اگه ایندفعه گذر مرضیه به وبلاگ من افتاد یه زره به دلش بشینه یه زره کوچولو اونقدر که فقط چشماش یه کمی اشکی بشه بارم نوشته : گردو غباری که دلم گرفته حوصله زیرو زبر نداره شاخه خوشکیده بید صبرم خم شده او نای تبر نداره . میخوام یه جوابی بدم که بدلت بشینه مرضیه جان می خوام یه جیزی بگم از ته دل خودم امیدوارم برگردی کاش میتونستین عشق منو مرضیه رو ببینین یه عشق واقعی بود حیف حیف دیگه نمی تونم میرم تا بعد
در شبی غمگین تر از من قصه ی رفتن سرودی
|
About |