تبليغاتX
نیلوفرمرداب

نیلوفرمرداب

جایی برای بیاد داشتن

نترس خانمی از علاقم بهت هیچی کم نشده   هیچکس جاتو نمیتونه بگیره  فقط خیلی از بعضی حرفاتو عصبانیم  خیلی   دوست دارم بزنم توی گوشت   ولی  جه فایده که تو دست از این کارات بر نمی داری

خانمی نگران نباش این بهترین راهه ارتباطمونه موبایلو بزار برای روز مبدا  ُ   اگه یه روز بهم بگه قبض موبایلتو  بده  ببینم  باید چیکار کنم   همه چی لو میره باز ایدفعه  با مدرک تازه   این چند وقت قبض ای موبایلم خیلی می اومد میفهمه دیگه  .

تازه گفتم که  تو باید تنبیه بشی باید بفهمی  هر لحظه یه جور حرف زدن چه مزه ای داره . یکی به نعل یکی به میخ این خودت .  درضمن به این نتیجه رسیدم که وقتی خیلی بهم نزدیک میشم  هم دیگرو فراموش میکنیم و فقط به خودمونیم   هردو مون همین توریم ژس خوبه که گاهی  از هم دورتر باشیم

به جون کسی که نمی خوام اسمشو ببرم   دوست دارم  دلمم برات تنگ شده   این قدر هم صحبت رفتن و جداییو    خداحافظی  رو نکن 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت14:32توسط سبحان | |

برای ارتباط با تو خیلی کارا می کنم پشت کامپیوتردیگرون می شینم تا ازت خبر بگیرم  اره بعد این جوابمه اره  افرین به معرفتت افرین تو هرچی میخوای فکر کن همه اینا که میگی محدودیتهایی که تو داری ایجاد میکنی هم برای خودت هم برای من   بخدا قسم اگه میتونستم   اگه میتونستم    همین امروز  همین الان فراموشت میکردم   اخه اینهمه بی مهری چرا  باشه دیگه بهت اس نمیدم  که فکر کنی رفتم  که راحت باشی که به زندگیت برسی که سردرد نگیری بخاطر من  که منتظرم نباشی  ولی این دلیل رفتنم نمیشه  باز زود سو استفاده نکنی و خوشحال بشی که رفتم  نه  اینجا باهم حرف میزنیم  یعنی باید بزنیم بخدا قسم اگه برای یک لحظه باز فکر جداییرو بکنی پا میشم میام اونجا هردو مونو به کشتن میدم ها .  ای بی انصاف تو چقدر بی رحمی چقدر .

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت15:44توسط سبحان | |

سلام  خانمی باز شروع کردی  نمی خوام درموردش صحبت کنم  اینقدر برام عذاب اور هست که دوست ندارم بهش فکر کنم بس کن دیگه

 

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت15:29توسط سبحان | |

سلام عزیزم

اگه اینطوره پس بزار باورت کنم  ما میتونیم باهم باشیم  اکه تو بخوای فقط اگهر تو بخوای

 

+نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت14:22توسط سبحان | |

نمیدونم باهات باید چی کار کرد  نمی دونم    فقط میدونم  بدون تو حال هیچیو ندارم  هیچی

چقدر بهم فکر میکنی  چقدر برات ارزش دارم  اخه جرا  میخوای فراموشم کنی چرا ؟

 

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت14:18توسط سبحان | |

خانمی دروغ نکو      ولی من دارم میمیرم

یکی کفت   وصال     مدفن عشق است   راست میکه   کاش  نمیدیدمت  تا برای همیشه برام بمونی

ولی حالا  راحت فراموشم میکنی یه روزی بهم میرسیم تو بهم قول دادی فراموشم نکنی  حالا کی تنهاییاتو  بر میکنه کی

+نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت15:20توسط سبحان | |

عزیزم اصلا لازم خودت و ناراحت کنی اینقدر خودمو ناراحت گرفتم که فکر کرده اشتباه کرده ولی بلاخره بدجوری بهم شک کرده  مرضیه منکه از دست ندادمت اره ؟  نمی خوام از پیشم بری  تو بگو چیکار میکنی منم خیلی نگرانتم عزیزم

 

+نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت15:42توسط سبحان | |

همیشه به یادتم گربت همیشه روی تلویزیونه و گلی که دادی توی اشبزخونه جلوی چشم

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت9:19توسط سبحان | |